مشهدی غضنفر پرتقال فروش دستگیر شد:

در پی توزیع پرتقال‌های رژیم صهیونیستی توسط برخی از عوامل وابسته به استکبار جهانی٬ شب گذشته در یک عملیات پیچیده اطلاعاتی٬ همه سبزی‌فروشی‌ها و میوه فروشی‌های مناطق مختلف تهران و حومه بازداشت گردیده و برای اجرای مجازات اعدام به دستگاه عدل اسلامی تحویل داده شدند.
لازم به ذکر است که همه نامبردگان همان لحظه اول یعنی قبل از اینکه به آنها دستبند بزنند و دو تا کشیده بخوابانند زیر گوش‌شان٬ به همه جرم‌های مورد نظر اعتراف کردند و از یک توطئه بزرگ براندازی از نوع پرتقالی پرده برداشتند.
سردسته آنها شخصی است به نام «غضنفر» که با نام مستعار «گضنفر» مبادرت به توزیع و فروش پرتقال‌های رژیم اشغالگر صهیونیستی میکرد. بنا به گزارش رسیده از محل اختفای متهم تعداد دویست و چهل و سه قبضه پرتقال‌ و مقادر معتنابهی پوست پرتقال و هسته‌های آنها کشف و ضبط و ضمیمه پرونده متهم گردید و برای بررسی کارشناسی بیشتر٬ یکی از ماموران تیم عملیاتی پرتقال‌ها را برداشت و به منزل خود برد تا بدهد بچه‌هایش بخورند و نتیجه را به مقامات دی‌ربط منعکس نمایند.
لازم به ذکر است که فیلم اعترافات متهم امشب از شبکه اول پخش خواهد گردید ولی جهت اطلاع شما گزیده‌ای از آنرا برایتان پیاده کرده‌ایم که ملاحظه میفرمایید:

برادر بازچو – آیا شما اعتراف می‌کنید که هدف‌تان از توزیع این پرتقال‌ها اشاعه فرهنگ غربی و سکولاریسم و ترویج لیبرالیسم بوده که منجر به تشویش اذهان عمومی و تلاش برای براندازی نرم بوده؟

غضنفر- والا حاج آقا ما گه خوردیم. غلط کردیم. این دفعه آخرمان بود که بدون مجوز ارشاد اقدام به فروش پرتقال کردیم. شما به بزرگی خودتان ببخشید.

برادر بازجو- پس قبول دارید که پرتقال‌ها به منظور اختلال در برنامه‌های هسته‌ای نظام مقدس بوده و ضمنا میخواستید به مقاومت برادران حماس در غزه لطمه بزنید.

غضنفر- حاج آقا به جان بچه‌ام من فقط دو سه تا از اون‌ها را خوردم. خیلی شیرین بود. هسته‌اش را هم کاری نداشتم٬ تف کردم بیرون. غزه مزه هم من بیلمیرم!

برادر بازجو- خفه شو. چطور جرات میکنی به آرمان برادران فلسطین در غزه توهین کنی؟

غضنفر- جاج آقا. حالا شما بزرگواری کنید و ول‌مون کنید. قول میدم هیچوقت نروم توی کار پرتقال فروشی. از این به بعد بجای پرتقال سیب زمینی می‌آورم و میفروشم. خوب شد؟

برادر بازجو- احمق! سیب زمینی که مجانی توزیع میشه. آیا می‌خواهی سیاست انتخاباتی رئیس جمهور محبوب را مختل کنی؟ از کجا دستور میگیری؟ کدام وبلاگ را میخوانی؟ اسم فیلتر شکنی که استفاده می‌کنی چیه؟

غضنفر- لااله الا الله. عجب جایی گیر کرده‌ایم ها. توی این مملکت همه چیزش سیاسی‌ عبادیه. از سیب زمینی‌اش بگیر تا پرتقال و نارنگی و هویج و بادمجان و زرشک!

برادر بازجو- حالا به امام توهین می‌کنی؟ با کی بودی زرشک؟

گشت ارشاد دسته گل شماست یا توطئه دشمن؟

نزدیک انتخابات که میشود همه مسولین حرف‌های قشنگ قشنگ میزنند طوریکه آدم شک میکند اینها ضد انقلابند یا نامزدهای انتخاباتی. میرحسین گفته اگر رئیس جمهور شوم گشت‌های ارشاد را جمع میکنم. کروبی هم امروز گفته: من هم همینطور. اگر رئیس جمهور شوم هم گشت ارشاد را جمع میکنم و هم کشف حجاب میکنم. تلویزیون خصوصی و ماهواره برای همه آزاد. تازه این که چیزی نیست. به هرکس که مینی ژوب بپوشد پنجاه هزار تومان نقد میدهم. احمدی نژاد هم برای اینکه از قافله دیگر کاندیداها عقب نماند گفت: یعنی مشکل مملکت٬ گشت ارشاد است؟ مشکل مملکت٬ موی جوانان است؟ من خودم وقتی رئیس جمهور شدم دو سه بار گشت ارشاد را جمع کردم ولی دوباره توسط کشورهای غربی و جهانخوار با همکاری بعضی از عوامل ضدانقلاب در داخل کشور راه اندازی شد. محسن رضایی گفت: افسوس که دیگر کسی من را تحویل نمیگیرد. من اگر رئیس جمهور شوم سپاه را منحل میکنم که اینقدر چوب لای چرخ کارهای مملکت نکند و مثل نخود هر آشی خودش را نیاندازد وسط. عبدالله نوری گفت: بابا جمع کنید این بساط رو. من اگر رئیس جمهور شوم هم رهبر را عوض میکنم و هم قانون اساسی را. سعید مرتضوی گفت: متاسفانه نمیگذارند من کاندیدا شوم. اگر من رئیس جمهور می‌شدم همه زندانیان سیاسی را آزاد میکردم و آزادی مطبوعات را تضمین میکردم. فیلترینگ را از اینترنت بر‌میداشتم و وبلاگ نویس‌ها را آزاد میکردم.این چه وضع دیکتاتوریه که شما راه انداخته‌اید؟ مقام رهبری هم در یک جلسه خصوصی فرموده بودند: حیف که من وظیفه خطیر رهبری را به دوش دارم والا خودم وارد صحنه انتخابات میشدم و برای ریاست جمهوری کاندیدا میشدم. آنوقت میدید چگونه مملکت را اداره میکردم. اولین کاری که میکردم بساط ولایت فقیه را جمع میکردم. این چه معنایی دارد که یک نفر هرجور دلش خواست با سرنوشت یک مملکت بازی کند؟ دومین کاری که میکردم با امریکا رابطه دوستانه برقرار میکردم. آخه ما از دشمنی با امریکا چه سودی برده‌ایم و تا کی میخواهیم کشور را در انزوا نگه داریم؟ سومین کاری که میکردم دین را از سیاست جدا میکردم و با بقیه علما و مراجع عظیم الجثه دسته جمعی برمی‌گشتیم توی حوزه‌ها و مساجد. هاشمی رفسنجانی هم دید ای بابا همه دارند یک جوری حرف می‌زنند که انگار توی این سی ساله همه این آقایون هیچ کاره بودند و تمام این کارها فقط زیر سر عمه من بوده. بخاطر همین بود که او اظهار داشت اگر من رئیس جمهور شوم عمه‌ام را جمع می‌کنم. با همه این اظهار نظرها بالاخره کسی نپرسید که این گشت ارشاد را چه کسی راه انداخت که حالا همه میخواهند آنرا جمع کنند؟

چرا ایران را به کنفرانس گروه 20 دعوت نکردند؟


دلایل متعددی وجود دارد که چرا از ایران برای کنفرانس گروه بیست دعوت نکردند ولی کشورهایی همچون اندونزی و ترکیه و هند وعربستان دعوت شدند.
چند تا از این دلایل بدین شرح‌اند:

- آنها میخواستند از ایران هم دعوت کنند ولی چون مملکت ما دو سه هفته کلا تعطیل بود خب کسی گوشی را برنداشت تا جواب تلفن‌ها را بدهد. بسلامتی همه رفته بودند شمال و کلید مملکت را داده بودند به همسایه بغلی.

- توی چنین کنفرانس‌هایی معمولا سخنران‌ها حرف‌های درست و حسابی میزنند و با آمار و ازقام مسائل جهانی را تحلیل میکنند و چکیده نظرات کارشناسی و اقتصاددان‌ها را مطرح میکنند. این خارجی‌ها ترسیدند اگر رئیس جمهور محبوب ایران را دعوت کنند طبق معمول باز می آید دو ساعت در مورد رسالت پیامبران و دعوت به یکتاپرستی و اینجور چیزها سخنرانی میکند و حال همه را می‌گیرد و نمیگذارد مردم به کارشان برسند..

- معمولا توی میهمانی‌ها٬ مردم میخواهند راحت باشند. بزنند برقصند. شاد باشند. هرجور راحتند لباس بپوشند.
هیچ کس دلش نمیخواهد توی جشن تولد یا عروسی خودش یک حزب اللهی ریشو اخمو را دعوت کند بیاید آنجا خون همه را بکند توی شیشه .

- اما یک دلیل دیگر هم هست. اینها دیدند هوگو چاوز رفته ایران تا یک حساب قرض الحسنه توی بانک صادرات باز کند تا سال دیگر توی قرعه کشی برنده شود و یک چیزی مثلا ساعت دیواری یا یک سفر زیارتی به عتبات عالیات به اسمش دربیاید. خب. اینها دیدند ایران و ونزوئلا که الحمدلله مشکل اقتصادی‌شان را حل کردند و این فقط کشورهای استکباری و حامی صهیونیسم هستند که باید یک گلی بزنند توی سر خودشان. بنابر این گفتند ایران و ونزوئلا را ول کنید و بفکر نجات بقیه جهان باشیم.

- و بالاخره دلیل آخر: راستش میگن از جمهوری اسلامی دعوت کرده بودند که توی این کنفرانس شرکت کند ولی وزارت خارجه ایران به رئیس جمهور گفته بود: این خبر را جدی نگیرید. این دروغ اول آوریل است. بخاطر همین ایران در این کنفرانس شرکت نکرد.

راهیابی تیم ملی به جام جهانی

بر اساس آخرین خبرها و گزارشات رسیده٬ با موافقت مقام معظم رهبری٬ رهبر فوتبالیست‌های جهان٬ دیگر نیازی نیست با تیم‌های کره شمالی و جنوبی بازی کنیم. ایشان فرمودند یکراست بروید آفریقای جنوبی و در جام جهانی شرکت کنید. خودم به آقای نلسن ماندلا سفارش‌تان را میکنم.

متن درخواست رئیس تربیت بدنی و همچنین جوابیه معظم له بدین شرح است:

محضر مبارک ولی امر مسلمین

در راستای فرمایشات حضرتعالی مبنی بر اصلاح الگوی مصرف و جلوگیری از هزینه‌های اضافی٬ به استحضار میرساند با این وضعی که در بازی با عربستان داشتیم معلوم است که دو بازی باقی مانده در برابر تیم‌های کره شمالی و جنوبی را هم می‌بازیم. بنابر این چه لزومی دارد این همه خرج روی دست دولت ارزشی و خدمتگزار بگذاریم.
اگر حضرتعالی موافقت فرمایید بهتر است بجای هزینه سفر به کره‌تین(یعنی دو کره) که بلیط هواپیمایش خیلی گران است٬ برای اعضای تیم ملی و همراهان آنها٬ بلیط رفت و برگشت به سوریه بگیریم تا بازیکنان با توسل به حضرت زینب ٬ برای راهیابی تیم ملی کشورمان به جام جهانی دعا کنند.

متن جوابیه مقام معظم:

آقای دکتر علی آبادی
پدر ورزش ایران

نامه را دیدم
اشکالی در آن ندیدم
راه حل‌تان را پسندیدم
بلیط جام جهانی را برایتان خریدم

در معیت برادرها

بعضی از کلمه‌های زبان خارجی برای آدم خاطره‌انگیزند. یعنی یک حادثه‌ای رخ داده که منجر به حک شدن آن کلمه در ذهن و حافظه انسان شده است.
مثلا من از کلمه snake به معنی مار یک خاطره‌ای دارم که هیچوقت آنرا با کلمه دیگری مثل snack یعنی غذای سبک و آماده اشتباه نمی‌کنم.
چند سال پیش با یک عده از مدیران شرکتهای دولتی برای بازدید از یک نمایشگاه رفته بودیم آلمان. بیشتر آنها طبق معمول زبان خارجی بلد نبودند. من هم انگلیسی‌ام تعریفی نداشت ولی خب٬ بهتر از آنها بود. توی گروه ما چند نفر مدیر حزب اللهی بودند که باوجودیکه زبان بلد نبودند ولی هیچوقت حاضر نبودند از ما که انگلیسی‌مان بهتر از آنها بود بخواهند بجای انها حرف بزنیم. دست و پا شکسته کلمات فارسی و انگلیسی را کنار هم میگذاشتند و غلط و غلوط منظور خودشان را می‌رساندند.

شب اول اقامت‌مان٬ مثل روستایی‌هایی که به شهر می‌آیند٬ بصورت دسته جمعی ریختیم توی رستوران هتل. هتل هم از اون هتل‌های شیک بود. رستوران هتل خیلی مجلل بود و دکوراسیون زیبایی داشت. گارسون‌ها همه خوش‌لباس و مودب مراقب همه چیز بودند. یکنفر هم اون وسط کنار یک آبشار مصنوعی و چند تا درخت و درختچه داشت با پیانو یک آهنگ آرامی را اجرا میکرد.
تعدادمان زیاد بود و همه ندید بدید و روستایی. همه بلند بلند حرف میزدند و با صدای بلند یکدیگر را صدا می‌زدند.
«حاج اصغر! بیا همگی بنشینیم اینجا صفاش بیشتره. روبروی این ضعیفه‌های موبور خارجی‌!»

خلاصه در ظرف کمتر از چند ثانیه ٬قبل از اینکه گارسون‌ها از جای خود تکان بخورند٬ دو سه تا از میزها را هم بهم چسبانیده شد و هرکس صندلی‌ای را از جایی بر‌می‌داشت و با خود به سمت جمع می‌آورد. خلاصه نظم و ترتیب رستوران بهم خورد و صدای جیر جیر پایه صندلی‌‌ها و میزها فضای آنجا را پر کرده بود. بقیه میهمانان خارجی هم که بنظر خیلی باکلاس می‌آمدند توجه‌شان به این جمع دهاتی ما معطوف شده بود و دهانشان از تعجب باز مانده بود.

وقتی که همه سرجای خود نشستند و قاشق و چنگال‌ و لیوان‌ها را تلق تلق جلوی خودشان گذاشتند نوبت دستشویی رفتن‌شان شد. یکی از آقایون مدیرها که ریش و پشمی هم داشت فورا کت‌اش را از تن بیرون آورد و روی شانه‌اش انداخت و آستین‌ پیراهن را هم تا آرنج بالا زد و از یکی از خانم‌های گارسون پرسید:
اکسیوز می سیستر! (یعنی ببخشید خواهر)
ور ایز دبیلیو سی! (یعنی دست به آب کجاست؟)

آن خانم گارسون هم با لبخند او را تا مستراح همراهی کرد که لابد آن مدیر حزب‌اللهی خیال کرد حتما همراه او تا داخل توالت هم می‌آید. بیچاره قند توی دلش آب شده بود.
با مشخص شدن مکان دستشویی٬ یک دفعه گروه ما مثل لشگر مغول هلهله کنان حمله کردند به توالت‌ها.
حالا تصور کنید من و یکی دو نفر از دوستان که همچنان سرجای خودما نشسته بودیم و حرکات اینها را نگاه میکردیم چه حالی داشتیم.
موقعی که از دستشویی برمی‌گشتند دیدم چند نفر از آنها لیوان‌های سر میز را برداشته و با خود به دستشویی برده بودند تا بجای آفتابه از آن استفاده کنند.
آقا ما از خجالت خیس شده بودیم.
خلاصه موقع سفارش دادن غذا شد. غذاهای خارجی برای بیشتر ما ناشناخته بود. بعضی‌ها همینطور الکی از روی منو یک چیزی را سفارش میدادند. هرچیز را هم که گارسون می‌پرسید فقط یس یس جواب میدادند. لازم به گفتن است که یک جایی در منو مربوط به غذاهای اصلی بود و یک جایی هم مربوط به غذاهای سبک و بقول خارجی ها snack.

یکی از اون آقایون علیه السلام٬ وقتی دید غذاهای خارجی را نمی‌تواند بخورد. میخواست مثلا یک چیز سبکی سفارش بدهد مانند سیب زمینی سرخ کرده یا سالاد یا چیزی نظیر آنها. گارسون را صدا زد و گفت:
پلیز! وان اsnake! (یعنی لطفا یک عدد مار بیاور)
بیچاره snake را با snack قاطی کرده بود.
خلاصه از آن به بعد هر وقت میخواهم این دو کلمه را استفاده کنم یاد اون گوشکوبها می‌افتم.

اندوه فوتبال کشت ما را:

عرضم بحضور شما٬ امروز خیلی پکر شدم وقتی بازی ایران با عربستان را بصورت زنده از کانال فاکس اسپرت دیدم.
درست است که فوتبال برد و باخت دارد و این اولین و آخرین باخت تیم ملی ما نبوده و نیست ولی اینبار بدجوری تحقیر شدیم. آنهایی که مدتی در کشورهای عربی زندگی کرده‌اند بهتر می‌فهمند چه میگویم. قبل از آنکه ما نژادپرست باشیم عربها منتظر تحقیر ما هستند.
از قدیم الایام عربها از رویارویی با تیم فوتبال ایران وحشت داشتند مخصوصا اگر قرار شود بازی توی استادیوم یکصدهزار نفری آزادی هم برگزار شود. در چنین مواقعی آیده‌آل برای آنها نتیجه صفر- صفر است.
اما حالا به لطف مدیریت دولت مکتبی٬ مدیریت ورزش مملکت افتاده است دست یک مشت نالایق. فوتبال ما آیینه‌ای است از وضعیت مملکت ما. نالایق‌ها سوار کارند و می‌خواهند با دعا و جادو و جمبل٬ تیم ملی را به جام جهانی ببرند.
امروز تیم عربستان٬ با وجودیکه یکی دو بازیکن خود را دراختیار نداشت ولی باز قادر بود در زمین حریف و در حضور یکصد هزار نفر٬ تیم ملی ما را مچاله کند و نشان دهد فوتبال ایران دیگر حرفی برای گفتن ندارد.
من نمی‌خواهم گریز به صحرای کربلا بزنم و این موضوع را سیاسی کنم ولی الحق و الانصاف هرچه فکر میکنم می‌بینم اگر فوتبال ما بخواهد رشد کند و مایه افتخار هر ایرانی باشد٬ باید مستقل از حاکمیت نظام ولایت فقیه باشد.
تا زمانی که مقامات مذهبی و حکومتی در ورزش این مملکت دخالت میکنند٬ امیدی به توسعه آن نیست. ممکن است چند تا مسابقه را بطور اتفاقی خوب بازی کنند ولی هیچوقت نمی‌توانند با اقتدار و با برنامه جلوی حریف ظاهر شوند.
خوشبختانه یا بدبختانه٬ فوتبال یک خاصیتی دارد که سوء مدیریت آقایان را به صورت واضح نشان میدهد و مردم واقعیت‌های آنرا بخوبی لمس میکنند ولی زمینه‌های دیگر مثل سیاستهای کلان کشور٬ سیاست خارجی٬ مسائل فرهنگی و آموزشی و بالاخره آزادی بیان و حقوق شهروندی٬ اینگونه قابل لمس نیست. یعنی مردم تحقیر شدن در زمینه‌های دیگر را به این واضحی لمس نمیکنند.
تا زمانی که هویت ایران و ایرانی با هویت این اقلیت مذهبی گره خورده٬ به ما اجازه نمیدهند تا به ایرانی بودن خود افتخار کنیم. این حکومت فقط تحقیر و سرافکندگی و عقب‌ماندگی در همه زمینه‌ها را برای ما به ارمغان می‌آورد. تحقیر در فوتبال نمونه کوچک آن است.

پیام آقا بمناسبت شکست تیم ملی از عربستان

جناب آقای جاج علی آقای دایی

صحنه را دیدم
از خواب پریدم
گل دوم سعودی‌ها را دیدم
من که آفسایدی ندیدم
ای به گور پدر همچی فوتبالی خندیدم

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.