واقعا عجب دوره زمونهای شده. آدم جرات نمیکنه تنهایی توی خیابونهای بغداد راه بره. چپ و راست به آدم متلک میگن. از وسط خیابون که میخواستم رد بشم صدتا ماشین جلوی پام ترمز کرده و میگفتند: بفرمایید در خدمت باشیم. خونه خالی هست….
من هم اعتنا نمیکردم و زیر لب میگفتم: برو گمشو! مرده شور اون قیافه میمونت را ببرد.
یک شب که تنها بودم سوار یکی از همین مسافرکشهای شخصی شدم. قیافه یارو خیلی تابلو بود. حسابی ترسیده بودم. از توی آینه مرتب منو دید میزد و یک دستش به فرمان بود و یک دستش لای پاهاش.
یک دفعه دیدم مسیر رو عوض کرد و بسمت دیگری میرود. فورا گفتم: آی آقا منو کجا میبری؟
گفت: نگران نباش جیگر! جای بدی نمیرویم. یکی دو ساعت در خدمتتون هستیم. گپی بزنیم و کمی با هم آشنا شویم. اگر دوست داشتی آبمیوه و بستنی بخوریم و دوباره برمیگردیم و شما را میرسونم منزل.
با عجله گفتم: همینجا نگهدار. الان جیغ میزنم. یالا نگه دار. آهای مردم…این میخواد منو بلند کنه.
راننده گفت: چیه چیه . چه خبره! خیال میکنی جونیفر لوپز هستی؟ ایکبیری! راستش را بخواهی تو رو میخواستم بدزدم تا فقط یک ملت از دست تو راحت بشوند و الا تو که تحفهای نیستی.
حالا آبروریزی نکن. بفرما پایین. هرری. ولی این دفعه توی خیابون که راه میری اینقدر قر نده و راه برو.
Filed under: احمدینژاد
ایول ملا جون.
دیشب از حرف خودش می خندیدیم الان هم از توضیحات شما. حقا که این موجود شوخی خدا با ملت ایرانه
دمت گرم.
[...] ماجرای ربودن احمدینژاد از زبان خودش: واقعا عجب دوره زمونهای شده. آدم جرات نمیکنه تنهایی توی خیابونه� [...] [...]
خدا به زن و بچش صبر بده که از سال آینده باید قیافش رو هر وز تحمل کنن!!
سعدي ميفر مايد :
زور مندي مگن بر اهل زمين تا دعايي به آسمان نرود
اميدواريم دعايي مستجاب شود مردم نفسي بكشند .
migam en ahmade nezhad irono bagand kasheda va javonaro to kaf gozashte hala bezar ma kremono konem bad ba khareje ha ham merasa
خیلی با حال نوشتی واقعا دمت گرم