امان از وقتی که «طرف» به ارگاسم نرسد!
حتما شما هم در دوران دبستان این تجربه را داشتهاید که خانم معلمتان بعضی روزها خیلی بداخلاق میشد و از همان دقیقه اولی که به کلاس وارد میشد سختگیری را شروع میکرد. سر بچهها داد میزد و دعوا راه میانداخت. به هر چیزی گیر می داد و از کوچکترین اشتباه بچهها نمیگذشت. دیکته که میخواست بگوید از قسمتهای سخت کتاب و حتی از درسهایی که هنوز نخوانده بودیم میگفت. تازه٬ موقع تصحیح کردن دیکتهها از هیچ اشتباه کوچکی صرفنظر نمیکرد حتی وقتی توی دیکته کسی غلطی پیدا نمیکرد دو سه نمره را بخاطر کم رنگ بودن نقطهها و یا تمیز نبودن دفتر دیکته٬ کم میکرد.
خلاصه٬ آنروزهایی که خانم معلم اینقدر بداخلاق بود٬ شما یواشکی به بغل دستیتان چی میگفتید؟
در چنین مواقعی آهسته به همدیگر میگفتیم: حتما خانم معلم٬ دیشب با شوهرش دعوا کرده و امروز تلافیاش را سر ما درمیآورد.
آنروزها٬ ما نمیدانستیم ارگاسم چیه و چه تاثیری در بداخلاقی انسانها دارد ولی کم کم که بزرگتر شدیم٬ موارد بیشتری را دیدیم و تاثیر آن را نه تنها در بدخلقی و رفتارهای فردی بلکه در طرز تفکر و حتی موضعگیریهای سیاسی هم شاهد بودهایم.
بنظر من بیشتر اشتباهات تاریخی و تصمیمات غلط تحت یکی از دو شرایط زیر صورت میگیرد:
۱- موقعی که آدم خیلی نیاز شدیدی به دستشویی رفتن دارد٬ در اینصورت فکر آدم درست کار نمیکند و در این شرایط اگر از او سوالی بپرسیم چرت و پرت جواب میدهد. چون مغزش فقط درگیر این است که دستشویی کجاست و چقدر طول میکشد تا به آنجا برسد و آیا قادر است خودش را تا رسیدن به آنجا خودش را نگهدارد و یا اینکه نه شلوارش را خراب میکند؟
بنابر این از چنین فردی که در این شرایط خاص است نباید انتظار موضعگیری سیاسی اقتصادی فرهنگی درستی را داشت. همینطوری یک چیزهایی میگوید و بطرف دستشویی میدود. هر تصمیمی که توسط این فرد تحت این شرایط بگیرد منجر به فاجعه خواهد شد.
بعنوان مثال : بسیاری از تصمیمات مهم جمهوری اسلامی توی راهروهای ریاست جمهوری گرفته میشود. مثلا وقتی که احمدی نژاد دستش را به شلوارش گرفته و دارد بسمت توالت میدود٬ از او می پرسند با صندوق ذخیره ارزی چی کنیم؟ نرخ بهره را بالا ببریم یا پایین؟… احمدی نژاد هم در همان حال عجله میگوید بکشیدش پایین این بهره را…
۲- و یا زمانی که طرف مدت زیادی است که کاری نکرده و با کسی نخوابیده. اینگونه افراد هم فکرشان درست کار نمیکند. مغز این افراد در قسمت پایین تنهشان قرار گرفته و همه موضعگیریها و تحلیلهایشان از اتفاقات محیط بیرونی از آن عضو شریف دستور میگیرد.
البته تشخیص وضعیت این افراد با گروه اول که دستشان را به شلوارشان گرفتهاند و دنبال پیدا کردن دستشویی میدوند کار سادهای نیست.
گروه اول را همه میتوانند تشخیص بدهند اما گروه دوم بسیار پیچیده رفتار میکنند.
مثلا ببینید تا بحال فکر کردهاید واقعا چرا مسولین جمهوری اسلامی اینقدر به لباس خانمها گیر میدهد؟
اگر با دقت زندگی اینها را بررسی کنید می بینید که بیشتر اینها بدلیل اعتقادات مذهبی و یا محرومیتهای فرهنگی٬ یک عمر به ارگاسم نرسیدهاند و مثل آن خانم معلم دوران دبستان٬ همش به این و آن گیر میدهند.
این است که یک دفعه میبینیم فرمانده نیروی انتظامی٬ یعنی همان کسی که توی خیابون میایستاد و به رژ لب خانمها و یا قلمبه شدن باسن و کپل آنها گیر میداد و خودش را مجری قوانین شرع و قانون اسلامی معرفی میکرد٬ توی یک خانه همراه هفت خانم لخت و پتی دستگیر میشود.
نکته ظریف داستان همان عدد هفت است. اگر این مجری قوانین شرع فقط با یک خانم دستگیر میشد٬ امری طبیعی و قابل قبول بود ولی اینکه یک تنه به جنگ هفت تا خانم لخت بروی یا باید کمر رستم دستان را داشته باشی و یا سادیسم جنسی.
Filed under: اجتماعی
ایول . واقعا تاثیر طنز روی رفع خستگی عجیبه
اي ول حرف دل منو زدي از اين كسافتا هر چي بگي بر مياد سرامد اوزيان اونوقت به كوتاهي مانتوي ما گير ميدن دمت گرم
ایولا دمش گرم . شنیدم دخترهای تهرانی خیلی خوش کوس هستند . ایکاش من هم یک فرمانده نیروی انتظامی ( امام 14 خامنه ای ) .
پسر بزرگم رشيد با رژيم شاه سخت مبارزه ميكرد. دوران ستم شاهي كه در دانشگاه تهران تحصيل مينمود، يكي دو بار دستگير و زنداني شد. قبل از پيروزي، وقتي به اروميه و روستا مي آمد، در برگزاري هر چه باشكوهتر مراسم نماز جمعه بزرگآباد، تلاش ميكرد و در فعاليتهاي جنبي آن از قبيل: بيل زني در باغات، شخم زدن، كمك كردن به فقرا و مستمندان ميكوشيد.
او پس از پيروزي انقلاب، ناگهان به گروه سياسي سازمان فدائيان خلق پيوست و از سران آنها شد، به طوري كه مسئوليت شاخه آذربايجان غربي بر عهده او بود. خيلي با او صحبت كردم تا در راهش تجديد نظر كند، ولي نكرد. در همان زمان انشعابي در ميان اعضاي اين گروه پديد آمد و به دو گروه اقليت و اكثريت منشعب شدند و اقليتها به جمع گروهكهاي سياسي محارب پيوستند و جنگ مسلحانه بر ضد حكومت اسلامي آغاز كردند. الان بايدم نيست رشيد جز كدام يك از اينها شد، وي به هر حال من احساس خظر كردم. تصميم گرفتم جلوي فعاليتهاي او را بگيرم.
نخست چند بار تذكر و تهديد انجام گرفت ولي فايده نكرد. آن وقت نماينده مجلس و در تهران بودم. يك روز رشيد به تهران آمده بود. جايش را شناسايي كرديم. در كميته انقلاب تهران با آيتالله مهدويكني تماس گرفتم و گفتم يك موردي هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم
” پسر بزرگم رشيد در برگزاري هر چه باشكوهتر مراسم نماز جمعه بزرگآباد، تلاش ميكرد و در فعاليتهاي جنبي آن از قبيل: بيل زني در باغات، شخم زدن، كمك كردن به فقرا و مستمندان ميكوشيد… “
پسرم هست. يكي از محافظان خودم به نام آقاي جليل حسني را نيز همراه آنها كردم. او از بچههاي كميته اروميه بود و الان به تجارت مشغول است.
گفتم اگر مقاومت يا فرار كرد بزنيد نگذاريد فرار كرد و اگر هم تسليم شد، دستگيري كنيد و به كميته تحويل بدهيد. آنها رفتند و او را دستگير كردند. رشيد چند روزي در كميته تهران بود. بعد براي بازجويي و محاكمه به تبريز انتقال دادند. او چون محل فعاليتهايش، استان آذربايجان بود در اين شهر محاكمه و به اعدام محكوم شد و بلافاصله حكم اجرا گرديد. در مرحله اول، رشيد را به دادستان وقت، حضرت حجت الاسلام سيد حسين موسوي تبريزي تحويل داده بودند، او نيز وي را به يكي از دامادهايش كه او هم قاضي بود، سپرد و حكم اعدام رشيد را او صادر كرده بود. حتي بعد از اعدام جنازهاش ار هم به ما تحويل ندادند.
وقتي خبر اعدام رشيد را شيندم، چون به وظيفه خود عمل كرده بودم هيچ ناراحت نشدم. من در مورد انقلاب به هيچ شخصي ولو پسرم باشد، شوخي ندارم و با هيچ احدي در اين مورد عقد اخوتي هم نبستهام. هنوز هم اگر يكي از فرزندانم بر ضد انقلاب و رهبري، خداي ناكرده، فعاليت كند، همان كاري را خواهم كرد كه با رشيد كردم. حقيقت اين است كه رشيد مستحق اعدام نبود. او جنايتي را مرتكب نشده بود، يا كسي را نكشته بود تنها جرمش اين بود كه گرايش شديد كمونيستي داشت و اين هرگز منجر به اعدام كسي نميشود. حداكثر اين اين است كه بايد به حبس ابد محكوم ميگرديد.
متاسفانه قاضي پرونده همين طور فلهاي حكم صادر كرده بود. من آن وقت سرم خيلي شلوغ بود، به مسايل انقلاب در اروميه و منطقه اشتغال داشتم. از طرفي چون پسرم بود نخواستم موضوع را دنبال كنم، گفتم: شايد سبب سوءتفاهم بشود و بنده معتقد هستم كه قرار نيست انسان در اين دنيا به همه حق و حقوق خود دست پيدا كند. يك مقدارش هم بايد به عالم آخرت بماند.
پسر بزرگم رشيد با رژيم شاه سخت مبارزه ميكرد. دوران ستم شاهي كه در دانشگاه تهران تحصيل مينمود، يكي دو بار دستگير و زنداني شد. قبل از پيروزي، وقتي به اروميه و روستا مي آمد، در برگزاري هر چه باشكوهتر مراسم نماز جمعه بزرگآباد، تلاش ميكرد و در فعاليتهاي جنبي آن از قبيل: بيل زني در باغات، شخم زدن، كمك كردن به فقرا و مستمندان ميكوشيد.
او پس از پيروزي انقلاب، ناگهان به گروه سياسي سازمان فدائيان خلق پيوست و از سران آنها شد، به طوري كه مسئوليت شاخه آذربايجان غربي بر عهده او بود. خيلي با او صحبت كردم تا در راهش تجديد نظر كند، ولي نكرد. در همان زمان انشعابي در ميان اعضاي اين گروه پديد آمد و به دو گروه اقليت و اكثريت منشعب شدند و اقليتها به جمع گروهكهاي سياسي محارب پيوستند و جنگ مسلحانه بر ضد حكومت اسلامي آغاز كردند. الان بايدم نيست رشيد جز كدام يك از اينها شد، وي به هر حال من احساس خظر كردم. تصميم گرفتم جلوي فعاليتهاي او را بگيرم.
نخست چند بار تذكر و تهديد انجام گرفت ولي فايده نكرد. آن وقت نماينده مجلس و در تهران بودم. يك روز رشيد به تهران آمده بود. جايش را شناسايي كرديم. در كميته انقلاب تهران با آيتالله مهدويكني تماس گرفتم و گفتم يك موردي هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم
” پسر بزرگم رشيد در برگزاري هر چه باشكوهتر مراسم نماز جمعه بزرگآباد، تلاش ميكرد و در فعاليتهاي جنبي آن از قبيل: بيل زني در باغات، شخم زدن، كمك كردن به فقرا و مستمندان ميكوشيد… “
پسرم هست. يكي از محافظان خودم به نام آقاي جليل حسني را نيز همراه آنها كردم. او از بچههاي كميته اروميه بود و الان به تجارت مشغول است.
گفتم اگر مقاومت يا فرار كرد بزنيد نگذاريد فرار كرد و اگر هم تسليم شد، دستگيري كنيد و به كميته تحويل بدهيد. آنها رفتند و او را دستگير كردند. رشيد چند روزي در كميته تهران بود. بعد براي بازجويي و محاكمه به تبريز انتقال دادند. او چون محل فعاليتهايش، استان آذربايجان بود در اين شهر محاكمه و به اعدام محكوم شد و بلافاصله حكم اجرا گرديد. در مرحله اول، رشيد را به دادستان وقت، حضرت حجت الاسلام سيد حسين موسوي تبريزي تحويل داده بودند، او نيز وي را به يكي از دامادهايش كه او هم قاضي بود، سپرد و حكم اعدام رشيد را او صادر كرده بود. حتي بعد از اعدام جنازهاش ار هم به ما تحويل ندادند.
وقتي خبر اعدام رشيد را شيندم، چون به وظيفه خود عمل كرده بودم هيچ ناراحت نشدم. من در مورد انقلاب به هيچ شخصي ولو پسرم باشد، شوخي ندارم و با هيچ احدي در اين مورد عقد اخوتي هم نبستهام. هنوز هم اگر يكي از فرزندانم بر ضد انقلاب و رهبري، خداي ناكرده، فعاليت كند، همان كاري را خواهم كرد كه با رشيد كردم. حقيقت اين است كه رشيد مستحق اعدام نبود. او جنايتي را مرتكب نشده بود، يا كسي را نكشته بود تنها جرمش اين بود كه گرايش شديد كمونيستي داشت و اين هرگز منجر به اعدام كسي نميشود. حداكثر اين اين است كه بايد به حبس ابد محكوم ميگرديد.
متاسفانه قاضي پرونده همين طور فلهاي حكم صادر كرده بود. من آن وقت سرم خيلي شلوغ بود، به مسايل انقلاب در اروميه و منطقه اشتغال داشتم. از طرفي چون پسرم بود نخواستم موضوع را دنبال كنم، گفتم: شايد سبب سوءتفاهم بشود و بنده معتقد هستم كه قرار نيست انسان در اين دنيا به همه حق و حقوق خود دست پيدا كند. يك مقدارش هم بايد به عالم آخرت بماند.
این خاطره ای بود واقعی از امام جمعه ارومیه حجت الاسلام حسنی (ع)
ملا جون بالاخره بلاگ اسپاتی رو بخونیم یا این یکی رو؟ تکلیف رو معلوم کن و یه خونه انتخاب کن لطفاً. ضمناً برا کامنت دادن تو اون یکی وبلاگت مشکل دارم (به خاطر فیل و این حرفا)
سلام
طنز جالبی بود.
واقعا هیچ چیزی نمی شه گفت جز اینکه استاد طنز نویسی هستید !
ممنون و متشکر
حداد عادل که توسط احمدي نژاد به نقض قانون متهم شده است، گفت « گراني هست، اما در عوض امنيت وجود دارد.» يکي ديگر از کارشناسان گفت: « درست است که امنيت نداريم، اما در عوض مردم ما متدين هستند.» اما يک کارشناس مسائل ديني اظهار داشت: « اگر چه بسياري از مردم مسائل ديني را رعايت نمي کنند، اما خدا را شکر که استقلال داريم.» همزمان با همين اظهار نظر رئيس جمهور گفت: « مهم نيست استقلال نداريم، عوضش من خوشگلم !! [نیشخند]
کار و زندگی نداری هی مطلب update می کنی؟ بابا بی خیال! ما رو هم از کار و زندگی انداختی. هی باید بشینیم مطالب رو بخونیم.
به هر حال چون نه تو بی خیال می شی و نه من از خوندن دست می کشم.
پس خسته نباشی.