طنزهای شیمبل خان:

پینه دوزی هر وقت مشغول کار میشد آلتش خود بخود چنان برمی‌خاست که مزاحم کارش میشد. پیش حکیم رفت و چاره کار طلب کرد. حکیم هم دارویی به وی داد که پیش از آغاز کارش بخورد که دیگر آلتش بر نخیزد. پینه دوز حکیم را سپاس گفت و به حجره اش باز گشت. دارو را [...]