وقتی افراد سرشناس که وجهه ملی یا بین المللی دارند به زندان میافتند٬ توجه همه رسانههای خبری به آنها جلب میشود و همین باعث میگردد که در زندان از خطر شکنجه و آزار و اذیت فیزیکی نسبتا مصون بمانند و حتی در مواردی شاهد بودهایم که آنها را در بیرون از زندان و در آپارتمانی با همه تجهیزات رفاهی نگهداری میکنند تا مبادا آسیبی به آنها برسد و باعث ایجاد فشارهای بین المللی گردد.
اما وقتی افراد معمولی مثل دانشجویان و معلمان به زندان میافتند٬ جدا باید نسبت به حفظ جان آنها احساس خطر کرد. متاسفانه هیچگونه اهرم بازدارنده قانونی٬ اخلاقی٬ مذهبی و انسانی برای بازجویان و شکنجهگران کینهتوز وجود ندارد که از بدرفتاری با این افراد مظلوم جلوگیری شود.
شما ضجههای مادران این دانشجویان را بشنوید٬ دستشان از همه جا کوتاه است. نمیدانند برای رهایی فرزندانشان به کجا پناه ببرند و از چه کسی کمک بخواهند. همه درها به روی آنها بسته است.
وبلاگ نویسان بارها ثابت کردند که در کنار این مظلومان ایستادهاند و برای رهایی همنوعانشان از چنگال بی عدالتی فریاد زدهاند.
ما با همین بضاعت ناچیز سعی میکنیم در کنار این فرزندان میهن بمانیم و با آنها همصدا شویم.
این کمترین کاری است که میتوانیم انجام دهیم.
بامید بهروزی و سعادت برای مردم ایران
Filed under: سیاسی

آفرین صد آفرین به تو پسر با ذوق . برایت آرزوی شادی تندرستی و پیروزی می کنم.
از يك دوست شنيدم كه گفت : زماني كه تبر را ساختند براي قطع كردن درختان تبر به تنهايي نتونست درخت را قطع كنه .اومدن ساقه اي از خود درخت جدا كردن به عنوان دسته و اون وقت تونستن درخت را قطع كنند.