نوشته شده در فوریه 28, 2007 با mollah
برميگردم و ميجنگم!
لبيک يا گوشزد جان
اگر امريکا حمله کند شما چه ميکنيد؟خب. اين که پرسيدن ندارد. معلومه ديگه. برميگردم و ميجنگم. اين نظام خيلی حق به گردن ما دارد. بايد تا آخرين نفس در راه آن بجنگیم و تا آخرین قطرات خون خويش از آن پاسداری کنيم و نگذاريم امريکای جنايتکار اين نظام را ساقط [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در فوریه 26, 2007 با mollah
بريد کنار٬ ترمز ما بريده!
مسافرين محترم قطار اتمی!
الان متوجه شديم ترمزهای قطار کار نميکند و همينجوری داريم ميريم. آرامش خود را حفظ کنيد و اصلا نترسيد. فوقش اين است که يا به کوه برخورد ميکنيم و يا با کله به دره سقوط ميکنيم. همه چيز عادی است و جای هیچ نگرانی نیست.از آنجايی که ترمز [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در فوریه 23, 2007 با mollah
جون مادرتون اين رو بخونيد:
امروز ايميلی از طرف يکی از وبلاگ نويسان بسيار عزيز بدستم رسيده که از بی تفاوتی اينجانب نسبت به اهانتهای کامنت نويسان مطلب قبلی گلهمند شده قبل از اينکه توضيحی بدهم قسمت مهم نوشته ايشان را که بصورت فینگلیسی نوشته برای شما بازنویسی کردم تا شما هم درجريان [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در فوریه 22, 2007 با mollah
واقعا که!
(اين ايميل را يکی از دوستان فرستاده. )
یکروز پس ازعاشوراي سال 85 در شهر قدس اتفاق افتاد
مردم ، تصویری که از جای ناودان بر روی دیوار افتاده بود را به شمایل حضرت عباس تشبیه کرده وبرای زیارت آن سر ودست می شکستند
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در فوریه 20, 2007 با mollah
صبح روز بعد:
بالاخره کاری که نبايد ميشد شد! و اتفاقی که نبايد ميافتاد افتاد!امريکائیها از نیمه شب گذشته تا بامداد امروز با صدها فروند جتهای جنگی مراکز فعاليتهای هستهای و نظامی ما را هدف قرار دادند و درب و داغون کردند. دود غليظ از محلهای اصابت موشکهای ليزری و هدايت [...]
Filed under: Uncategorized | 1 نظر »
نوشته شده در فوریه 18, 2007 با mollah
معجون افلاطونباشی:
ميگم حالا که آشپزباشی رفته اون پشت مشتهای آشپزخانه خوابيده و چند روزی است که خبری ازش نيست٬ بياييد خودمون يک معجونی بسازيم يک وجب روغن روش باشه. بفرماييد ميل کنيد:
دوبله يک فيلم کوتاه کارتونی با لهجه همدانی
قابل توجه همدانیهای عزيز بخصوص عمواروند و پارسا. اگر در ديار غربت دلتان برای لهجه [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در فوریه 17, 2007 با mollah
قبايل وبلاگی:
همانطور که باستانشناسان از روی سنگ نوشتههای روی ديواره غارها و آثار باقیمانده بر سفالها و آفتابه و لگنهای مسی پیدا شده از خرابهها٬ از نحوه زندگی قبيلههای بدوی آگاهی يافتهاند ممکن است در آينده دور يعنی دو سه هزار سال آينده دانشمندان در مورد ما وبلاگ نويسان [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در فوریه 15, 2007 با mollah
نقطه اوج فنآوری:
الان جوانان ما در رشته پزشکی به نقطه اوج فنآوری پزشکی رسيدهاند. سلولهای بنيادين را کشف کردهاند. سلولهای بنيادين ميدونيد چيه؟ يعنی سلول پايه بدن هر فرد! اگه شما آنرا پيدا کنيد توسط آن ميتوانيد تمام اندام آن فرد را بسازيد. چشمش را بسازيد٬ قلب بسازيد٬ کبد بسازيد٬ کليه بسازيد. نصب کنيد! [...]
Filed under: احمدینژاد | No Comments »
نوشته شده در فوریه 14, 2007 با mollah
خداحافظی:
اکنون که اين کلمات را مینويسم تمام غصههای عالم بر دلم نشسته ٬ بغض گلويم را گرفته و دانههای اشک برگونههايم جاری است.آه …چه دنيای بی وفايی! وقت خداحافظی فرارسيده. شايد اين آخرين نوشته من باشد. اصلا شايد دارم آخرين نفسهايم را ميکشم.افسوس و صد افسوس! که دارم جوان ناکام از دنيا ميروم. هنوز سوژههای [...]
Filed under: زندگی در کانادا | No Comments »
نوشته شده در فوریه 10, 2007 با mollah
خاطرات زندان- قسمت پايانی:
بعد از گذراندن همه مراحل تفتيش بدنی و بازرسیهای سکسی٬ بطرف سلول انفرادی راهنمايی شدم. از پلهها بالا رفتم و وارد يک راهرو شدم. سلول من ته راهرو بود . درهای همه سلولها بسته بود و صدايی از داخل آنها بگوش نمیرسید. وقتی به مقابل سلول ۲۰۹ رسيدم کليد را داخل قفل [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »