نوشته شده در دسامبر 31, 2006 با mollah
آئيننامه ساماندهی وبلاگها:
ای بابا! برو پی کارت٬ برو عقلت را عوض کن. مگر هرکس هرچی گفت بايد باور کرد؟ پس اين عقل را برای چی گذاشتهاند توی کله آدم؟مرتيکه با يک من ريش و پشم توی روز روشن ورداشته توی وبلاگش نوشته: دولت ميخواد وبلاگها را کنترل کنه. هرکس وبلاگ دارد باید برود شهرداری و [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در دسامبر 30, 2006 با mollah
درس عبرت:
صدام که اعدام شد٬ بازار تدریس خصوصی به دیگر دیکتاتورها توسط نویسندگان داغ شد. همه میگویند : دیکتاتورها بفهمند که عاقبت آنها همین است ولی آقاجان! ديکتاتورها که گوششان به اين حرفها بدهکار نيست. اگر قرار بود دیکتاتورها با اینجور چیزها به سر عقل بیایند و آدم بشوند که اصلا دیکتاتور نمیشدند. بنابر اين [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در دسامبر 28, 2006 با mollah
آدم دو زنه:
آدمی که دوتا وبلاگ داشته باشد مثل کسی است که دوتا زن گرفته . يکبار بايد به اين سربزند يکبار به ديگری.اوضاع طاقتفرسايی است. آدم را از کمر میاندازد!ديشب رفته بوديم خونه اون يکی. يک مطلب نوشتهايم در باب معنی طنز. برويد دست گل ما را ببينيد.امشب هم دوباره برميگرديم اينجا تا يک [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در دسامبر 27, 2006 با mollah
ماجرای آقا ماهر:احتمالا همه دوستانی که در کانادا هستند ماجرای اين آقای «ماهر ارار» را از طريق رسانهها شنيده و يا خواندهاند. برای بقيه دوستانی که در جريان اين ماجرا نيستند خلاصهای از آنرا بيان ميکنم تا بعدا از آن نتيجهگيری کنيم:اين ماهر آقا٬ يک مهندس کامپيوتر ۳۴ ساله است که از دوران نوجوانی بهمراه [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در دسامبر 25, 2006 با mollah
غسل جنابت بعد از رفتن يلدا:
راستش مدتی درگيری ذهنی داشتم که اصلا وارد اين بازی بشوم يا خير. آخه بشدت از دنبالهروی ديگران و سوار موج شدن بيزارم.در ايام کودکی٬ در يک بعداز ظهر گرم تابستانی که در کوچههای تنگ و قديمی با آن ديوارهای طول و دراز کاهگلی عبور ميکردم٬ [...]
Filed under: Uncategorized | 1 نظر »
نوشته شده در دسامبر 24, 2006 با mollah
ملاعبه با يلدا خانم:
باز اين چه شور شی است که در خلق عالم استباز اين چه بند و چه بساطی برای يلدا خانم است؟
Filed under: Uncategorized | 1 نظر »
نوشته شده در دسامبر 22, 2006 با mollah
راز لبخند
قابل توجه دوستان علاقهمند به طنز نويسیيک وبلاگی درست کردهام به نام «راز لبخند» که در نظر دارم دانستههای ناچيزم از طنز نويسی را در آنجا جمعآوری و کمکم مطالب ديگران را نيز به آن اضافه کنم . شايد مجموعه خوبی برای ديگران باشدفعلا کار قالبش زياد تعريفی نيست. در اولين [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در دسامبر 22, 2006 با mollah
نوستالوژی آمپول زدن!:
آدم وقتی توی وطن خودش زندگی ميکنه٬ بندرت ياد گذشته میافته ولی وقتی پايش را از کشور بيرون ميزاره دائما ذهن سيالش به گذشته برميگردد و خاطرات عجيب و غريبی را زنده ميکند.امروز ياد آمپول زدن افتادم. آخ که چقدر پنی سيلين زديم. بخاطر هر سرما خوردگی جزئی٬ يک دوجين پنی سيلين [...]
Filed under: Uncategorized | 7 Comments »
نوشته شده در دسامبر 20, 2006 با mollah
راز کفشهای حاجی محمود:
اين عيال ما خيلی غر ميزنه. ميگه : مرده شور ببرتت . از وقتی که رئیس جمهور شدی یکبار آب خوش از گلوی ما پایین نرفته . هربار ميری مسافرت٬ بجای اينکه بفکر ما باشی و برای ما سوغاتی بياری دنبال غریبهها راه میافتی و زن و بچهات را فراموش [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »
نوشته شده در دسامبر 20, 2006 با mollah
با سلام [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »