ماجرای لبخند(نوشته محمد پورثانی)
باور كنيد وقتي از پلههاي عكاس خانه بالا ميرفتم، به تنها چيزي كه فكر نميكردم اين بود كه كارمان با عكاس مربوطه به كتك كاري بكشد و با دماغي خون آلود از كلانتري محل سر در بياوريم!مراحل مقدماتي به خوبي وخوشي انجام شد و دست بر قضا طرز برخوردمان هم خيلي دوستانه [...]
Filed under: Uncategorized | No Comments »