ماجرای الهام
(برگرفته از دفترچه خاطرات رئيس جمهور محبوب)
الهام: کارکردن با مردی که زمان سرش نميشود خيلی کيف دارد(منبع
امروز صبح که رفتم دفتر رياست جمهوری آقای غلامحسين الهام را صدا زدم. همينکه نزديک شد تا سلام بدهد دوتا چک آبدار خواباندم بيخ گوشش! پرسيد چرا ميزني؟ مگه مرض داري؟ گفتم: مرد [...]
Filed under: Uncategorized | بدون نظر »