شعری از ملک الشعرای بهار: ديدم به بصره دختركي اعجمي نسب روشن نموده شهر به نور جمال خويش ميخواند درس قرآن در پيش شيخ شهر وز شيخ دل ربوده به غنج و دلال خويش ميداد شيخ درس « ضلال مبين» بدو و آهنگ « ضاد» رفته به اوج كمال خويش دختر نداشت طاقت گفتار حرف « ضاد» با آن دهان كوچك غنچه مثال خويش ميداد شيخ را به « دلال مبين» جواب وان شيخ مينمود مكرر مقال خويش گفتم به شيخ : راه ضلال اينقدر مپوي كاين شوخ منصرف نشود از خيال خويش بهتر همان بود كه بماند هر دوان او در « دلال» خويش و تو اندر « ضلال» خويش
ميگما! اگه اين شاعر الان زنده بود و اين شعر را گفته بود حتما جايش توی اداره اماکن يا ستاد امر به معروف و نهی از منکر بود. اين همان کسی است که يک خيابان را به نام او گذاشته ايم.
اگر فردوسی ( ميدان فردوسی را بنام اون خدا بیامرز نامگذاری کرده اند) هم الان زنده ميشد به جرم طرفداری از پادشاهان و سلطنت طلبها زندانی ميشد.
اگر دکتر فاطمی هم زنده ميشد و ميديد يک ميدان را بنام او کرده اند خيلی خوشحال ميشد ولی فورا او را بجرم طرفداری از ملی مذهبی ها دستگير ميکردند.
اگر ناصر خسرو هم زنده بود بجرم شرکت در کنفرانس برلین ( سفرهای خارجی ناصر خسرو) دستگير ميشد
حافظ به اتهام مشروبخواری و سعدی هم بجرم تشویش اذهان عمومی بازجویی میشد
شریعتی هم به اتهام توهین به روحانیت الان باید دنبال سند خونه برای بیرون آمدن از زندان باشد.
اون پروین اعتصامی رو دیگه نگو!
روسری شو دیدید چقدر عقب کشیده بود؟ او هم بجرم بدحجابی مورد ضرب و شتم انصار حزب الله قرار میگرفت
عجب ملتی هستیم ما! بزرگان را فقط برای پشت ویترین میخواهیم ولی حاضر به تحمل آنها نیستیم
Filed under: Uncategorized
لطفا شعرهای متنوع دیگری در این سایت قرار دهید
مدتی بود سایتتون بلاک شده بود خوشحالم که دوباره میتونم مطالبتونو بخونم ادامه بدید،راه آزادی ما همینه.
البته که الان دیگه جایی واسه آوینی ،شریعتی و مطهری نیست.
اونها نیستند که یه مشت احمق گوسفنداشونو میفروشنو میشن نماینده مجلسو رییس جمهو رو رییس تشخیص مصلحت نزام.(یعنی همون نظام).