امان از وقتی که «طرف» به ارگاسم نرسد!

حتما شما هم در دوران دبستان این تجربه را داشته‌اید که خانم معلم‌تان بعضی روزها خیلی بداخلاق میشد و از همان دقیقه اولی که به کلاس وارد می‌شد سخت‌گیری را شروع میکرد. سر بچه‌ها داد میزد و دعوا راه می‌انداخت. به هر چیزی گیر می داد و از کوچکترین اشتباه بچه‌ها نمی‌گذشت. دیکته که میخواست بگوید از قسمتهای سخت کتاب و حتی از درسهایی که هنوز نخوانده بودیم میگفت. تازه٬ موقع تصحیح کردن دیکته‌ها از هیچ اشتباه کوچکی صرفنظر نمیکرد حتی وقتی توی دیکته کسی غلطی پیدا نمیکرد دو سه نمره را بخاطر کم رنگ بودن نقطه‌ها و یا تمیز نبودن دفتر دیکته٬ کم میکرد.
خلاصه٬ آنروزهایی که خانم معلم اینقدر بداخلاق بود٬ شما یواشکی به بغل دستی‌تان چی میگفتید؟
در چنین مواقعی آهسته به همدیگر میگفتیم: حتما خانم معلم٬ دیشب با شوهرش دعوا کرده و امروز تلافی‌اش را سر ما درمی‌آورد.
آنروزها٬ ما نمی‌دانستیم ارگاسم چیه و چه تاثیری در بداخلاقی انسان‌ها دارد ولی کم کم که بزرگتر شدیم٬ موارد بیشتری را دیدیم و تاثیر آن را نه تنها در بدخلقی و رفتارهای فردی بلکه در طرز تفکر و حتی موضع‌گیریهای سیاسی هم شاهد بوده‌ایم.
بنظر من بیشتر اشتباهات تاریخی و تصمیمات غلط تحت یکی از دو شرایط زیر صورت میگیرد:
۱- موقعی که آدم خیلی نیاز شدیدی به دستشویی رفتن دارد٬ در اینصورت فکر آدم درست کار نمیکند و در این شرایط اگر از او سوالی بپرسیم چرت و پرت جواب میدهد. چون مغزش فقط درگیر این است که دستشویی کجاست و چقدر طول میکشد تا به آنجا برسد و آیا قادر است خودش را تا رسیدن به آنجا خودش را نگه‌دارد و یا اینکه نه شلوارش را خراب میکند؟
بنابر این از چنین فردی که در این شرایط خاص است نباید انتظار موضع‌گیری سیاسی اقتصادی فرهنگی درستی را داشت. همینطوری یک چیزهایی میگوید و بطرف دستشویی میدود. هر تصمیمی که توسط این فرد تحت این شرایط بگیرد منجر به فاجعه خواهد شد.
بعنوان مثال : بسیاری از تصمیمات مهم جمهوری اسلامی توی راهروهای ریاست جمهوری گرفته میشود. مثلا وقتی که احمدی نژاد دستش را به شلوارش گرفته و دارد بسمت توالت میدود٬ از او می پرسند با صندوق ذخیره ارزی چی کنیم؟ نرخ بهره را بالا ببریم یا پایین؟… احمدی نژاد هم در همان حال عجله میگوید بکشیدش پایین این بهره را…

۲- و یا زمانی که طرف مدت زیادی است که کاری نکرده و با کسی نخوابیده. اینگونه افراد هم فکرشان درست کار نمیکند. مغز این افراد در قسمت پایین تنه‌شان قرار گرفته و همه موضع‌گیریها و تحلیل‌هایشان از اتفاقات محیط بیرونی از آن عضو شریف دستور میگیرد.
البته تشخیص وضعیت این افراد با گروه اول که دستشان را به شلوارشان گرفته‌اند و دنبال پیدا کردن دستشویی میدوند کار ساده‌ای نیست.
گروه اول را همه می‌توانند تشخیص بدهند اما گروه دوم بسیار پیچیده رفتار میکنند.
مثلا ببینید تا بحال فکر کرده‌اید واقعا چرا مسولین جمهوری اسلامی اینقدر به لباس خانم‌ها گیر میدهد؟
اگر با دقت زندگی اینها را بررسی کنید می بینید که بیشتر اینها بدلیل اعتقادات مذهبی و یا محرومیت‌های فرهنگی٬ یک عمر به ارگاسم نرسیده‌اند و مثل آن خانم معلم دوران دبستان٬ همش به این و آن گیر میدهند.
این است که یک دفعه می‌بینیم فرمانده نیروی انتظامی٬ یعنی همان کسی که توی خیابون می‌ایستاد و به رژ لب خانم‌ها و یا قلمبه شدن باسن و کپل آنها گیر میداد و خودش را مجری قوانین شرع و قانون اسلامی معرفی میکرد٬ توی یک خانه همراه هفت خانم لخت و پتی دستگیر میشود.
نکته ظریف داستان همان عدد هفت است. اگر این مجری قوانین شرع فقط با یک خانم دستگیر میشد٬ امری طبیعی و قابل قبول بود ولی اینکه یک تنه به جنگ هفت تا خانم لخت بروی یا باید کمر رستم دستان را داشته باشی و یا سادیسم جنسی.

(2) دیدگاه

حکایت «برنج» و راهکار دولتمردان:

این روزها یکی از تفریحات سالم٬ زیر نظر گرفتن واکنش دولتمردان جمهوری اسلامی نسبت به مشگل گرانی برنج است.
در همه نقاط دنیا وقتی مشگلی نظیر همین گرانی برنج بوجود می‌آید بسته به نوع سیستم اقتصادی آن کشور٬ راه حل مناسب از سوی بخشهای دولتی و خصوصی اتخاذ میشود و عرضه و تقاضا به یک حالت توازن نسبی دست می‌یابد.
ولی در جمهوری اسلامی٬ اینگونه نیست. در اینگونه شرایط دولتمردان و سپس رسانه‌های وابسته به دولت شروع میکنند به فراافکنی و اینقدر چرت و پرت تحویل مردم می‌دهند که مردم کم‌کم اصل قضیه را فراموش میکنند و بدین ترتیب مشگل از بیخ ریشه کن میشود.
مثلا ببینید در مورد مشگل گرانی برنج چه میگویند:

مقام معظم رهبری: آحاد ملت باید هشیار باشند و فریب دشمن را نخورند. امروز دشمن میخواهد به شما تلقین کند که برنج گران شده. بنده در همین جا عرض میکنم نخیر اصلا هم اینطور نیست. برنج گران نشده. هروقت شرایط گران شدن برنج ایجاد شد من خودم آنرا اعلام میکنم

صدا و سیما: بنا به گزارش خبرگزاریها٬ بعلت کمبود شدید برنج در امریکا صدها تن کشته و بیش از هزاران تن زخمی شدند.

خبرگزاری فارس: شورای امنیت نسبت به گرانی برنج در کشورهای اروپایی هشدار داد.

خبرگزاری مهر: فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد طرح ضربتی علیه چلوکبابی‌ها از فردا در سراسر کشور آغاز میشود.

آیت الله مکارم شیرازی: خوردن ته دیگ بدون اذن شوهر حرام است. خانم‌ها اینقدر ته چین درست نکنند.

مجلس شورای اسلامی امروز طرح دو فوریتی غنی سازی برنج را به تصویب رساند.

صبح امروز تعدادی از دانشجویان بسیجی مقابل سفارت تایلند تجمع کردند و پرچم تایلند را آتش زدند.

روزنامه کیهان: چند تن از شالی‌کاران رشت که وابسته به جریان ضدانقلابی اصلاحات بودند دستگیر شدند.

اعلام خبر خوش توسط رییس جمهور محبوب: سال آینده به همه جهان برنج صادر خواهیم کرد.

دیدگاه‌ها

گزارش لحظه به لحظه از سفر مقام معظم رهبری به تورنتو:

بر اساس گزارشات رسیده٬ مقام معظم رهبری شب گذشته به همراه هیئت همراه به تورنتو رسیدند و مورد استقبال گروه کثیری از عاشقان عصمت و ولایت قرار گرفتند.
مقامات استان انتاریو و شهردار تورنتو و دیگر مسئولین محلی که از ماهها پیش در تدارک این استقبال باشکوه زحمت کشیدند در بدو امر مورد عطوفت رهبر مسلمین جهان قرار گرفتند و هریک چفیه‌ای از معظم له دریافت داشتند که آغشته به اخ تف و اندماغ بودند.

بنا به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر که نخواست نامش فاش شود مردم متعهد و همیشه در صحنه تورنتو و روستاهای اطراف از ساعتها قبل در مسیر تشریف‌فرمایی معظم له تجمع کرده و شعارهایی به حمایت از انرژی هسته‌ای و دیگر ارزشهای اسلامی سر میدادند.
رهبر فرزانه جهان در اجتماع باشکوهی از جامائیکایی‌های مقیم مرکز که در استادیو چند ده هزار نفری « راجرز سنتر » انتظار دیدار معشوق‌شان را میکشیدند فرمودند:
آحاد ملت باید از دشمن نهراسند.
مقام معظم رهبری در بخشی دیگر از بیانات گهربارشان فرمودند: دشمن سعی میکند به شما بقبولاند که گرانی هست ولی شما گول نخورید همه چیز ارزان است.
در پایان مقام معظم رهبری به ابراز احساسات یک یک حاضران پاسخ دادند و فرمودند:
موید باشید!
بسیاری از تحلیل‌گران متخصص در امور سیاسی که از درایت و تدبیر والای مقام معظم رهبری حیرت زده شده‌اند در یک گفتگوی اختصاصی با ما اظهار عقیده کردند که این فرمایشات تاریخی مقام معظم رهبری نقطه عطفی در تاریخ بشریت است. آنها همچنین اعتراف کردند که هیچ کس تا بحال چنین حرفی را نتوانسته است بزند.

همچنین گزارش میرسد مقام معظم رهبری شب گذشته گروهی از نخبگان هنری تورنتو در یکی از استریپ کلابهای شهر را به حضور پذیرفتند و آنها را مورد تفقد قرار دادند. در این دیدار که در فضایی آکنده از شور و معنویت برگزار گردید چند بار مقام معظم رهبری فرمودند: به‌به به‌به!

بنا به خبری که هم اینک بدستم رسید مقام معظم رهبری چند دقیقه پیش از «سی‌ان تاور» بازدید بعمل آوردند و رهنمودهایی به مامور مستقر در گیشه بلیط فروشی آنجا ارائه فرمودند و به یکی از خانم‌هایی که بلوز کوتاه پوشیده بود و شئونات اسلامی را رعایت نمیکرد تذکر اخلاقی دادند و فرمودند که حجابش را حفظ کند.

قرار است مقام عظمای ولایت فردا بعد ظهر در آبشار نیاگارا حضور یابد و برای حاضران رهنمودهای تاریخی داشته باشند.

(3) دیدگاه

من اگر رئیس جمهور بودم:

خدا را چی دیدی؟ شاید دری به تخته خورد و شما یکروز صبح از خواب بیدار شدید و دیدید که ما رئیس جمهور شده ایم. واقعا چه کیفی داره‌ ها؟

اولین کاری که میکنم این است که با یک مینی بوس میروم خیابون جردن. مینی بوس را توی یک کوچه خلوتی پارک میکنم و خودم میام سر خیابون. خوب به جمعیت نگاه میکنم. از میان دخترها و پسرهای جوان که در حال عبور هستند٬ آنهایی را که وضع حجاب‌شان خوب نیست و اصلا شئونات اسلامی را رعایت نمیکنند را انتخاب میکنم و به‌زور می‌اندازم توی مینی‌بوس. وقتی که پر شد یکراست آنها را می‌برم ساختمان ریاست جمهوری.

در آنجا برایشان یک سخنرانی جانانه‌ای می‌کنم و میگویم امروز نجات ایران در دست شما جوانان این مرز و بوم است. باید میهن پرستی خودتان را اثبات کنید و هرکاری برای پیشرفت مملکت خودتان بر‌می‌آید انجام دهید. من کابینه خودم را از میان شما جوانان قرتی انتخاب میکنم و در پایان هر کدام از آنها را وزیر یک جایی میکنم.

از آنجایی که اعتقاد دارم تازمانی که شکم مردم ما سیر نشده٬ حرفهای دیگر بی‌اثر خواهد بود٬ اولویت را به تهیه مایحتاج اولیه مردم می‌دهیم. مهمترین وظیفه هر دولت این است که دسترسی این چیزهای اولیه زندگی مردم را فراهم کند. نه اینکه در طول سی سال٬ همیشه یک چیزی توی این مملکت بعنوان کالای کیمیا قلمداد شود. یکروز سیب زمینی٬ یکروز شکر٬ یکروز برنج٬ یکروز نان٬ یکروز ماست و غیره.
لذا یک وزارتخانه‌ای درست میکنیم به نام وزارت سیب زمینی. به این جوان برومند و قرتی کشور میگویم پول فروش یکروز نفت را به وزارتخانه تو اختصاص میدهم تا تو از داخل و خارج کشور سیب زمینی بخری و بریزی توی بازار. اینقدر سیب زمینی بریز توی بازار که مردم کلافه بشوند.
یک وزارتخانه دیگری درست میکنم به نام وزارت امور تخم مرغ. پول یک روز فروش نفت را هم میدهم به این وزارتخانه تا از زمین و هوا برای این مردم تخم مرغ تهیه کند.
همینطور در نظر بگیرید وزارتخانه‌های مختلف مثل وزارت گوجه فرنگی٬ وزارت شیر و لبنیات و غیره.
البته در کنار این کارها٬ به رادیو تلویزیون را هم میدهیم دست گوگوش و لیلا فروهر و نوش آفرین و بقیه. از صبح تا شب بزنند و برقصند و قر بدهند تا یه خورده روحیه مردم بالا بره.

خب. وقتی که شکم مردم سیر شد و از حالت نوامیدی و افسردگی بیرون آمدند تازه کم کم به این فکر می‌افتند که چرا سی سال گذشته وضع ما اینگونه نبود. چرا پول‌های نفت این مملکت٬ بجای اینکه صرف تهیه مایحتاج اولیه زندگی شود صرف غنی سازی اورانیوم و موشکهای شهاب و کمک به بازسازی لبنان و حماس میشد.
توی این شرایط است که دیگر مردم به هیچ چیز غیر از یک نظام سکولار و مردمی قانع نخواهند شد. مردم راهشان را پیدا خواهند کرد و مثل بقیه کشورهای دنیا زندگی عادی خودشان را خواهند کرد.

دیدگاه‌ها

نقش توالت فرنگی در پیشرفت غرب:

عرضم حضور شما٬ بنظر من منشا بسیاری از خلاقیت‌ها در دو مکان است: یکی توالت است و دیگری رختخواب.
امروز قسمت اول را توضیح میدهم و در فرصتی دیگر معجزه رختخواب را.

سالها پیش٬ زمانی که در دبیرستان درس هندسه داشتیم٬ در اولین کلاس٬ دبیر هندسه بر روی تخته سیاه نوشت:
«لایعلم الهندسه٬ لایدخل المدرسه» یعنی اگر کسی هندسه نمی‌داند حق ندارد به مدرسه بیاید.
میگفت این جمله را بر سر در مکتب‌خانه ارسطو فیلسوف یونانی نوشته بودند تا فقط کسانی که هندسه خوانده و دارای ذهنی خلاق و ورزیده هستند وارد مباحث او شوند. او میگفت هندسه ورزش ذهن است و مادر خلاقیت.
تا مسائل سخت و ظاهرا لاینحل هندسه را حل نکنید٬ ذهن و مغزتان توانایی حل مشکلاتی که در آینده با آن مواجه خواهید شد را نخواهد داشت.
این دبیر عزیز هر جلسه به ما چند تا مسئله بسیار بسیار مشگل میداد که حل کردن آن کار حضرت فیل بود. ساعتها روی آن کار میکردیم و حتی کمک گرفتن از دیگران نیز فایده‌ای نداشت.
در جلسه بعد٬ زمانی که خودش مسئله را حل میکرد به راحتی آن را می‌فهمیدیم و با کوچکترین اشاره او٬ راه حل مسئله را تا آخر بدرستی حدس میزدیم و افسوس میخوردیم که چرا این راه حل به ذهن ما نرسیده بود.
یک روز از او پرسیدیم که علت این کار چیست و چرا علی‌رغم تلاشها و کوششهای ما و ساعتها فکر کردن٬ این شیوه حل مسئله به ذهن ما نرسیده؟
او در جواب یک سخنرانی مفصل کرد که نکته مهم حرفش این بود که تا ذهن شما آرامش و تمرکز نداشته باشد٬ انتظار نداشته باشید که مغز شما بتواند خوب کار کند. او میگفت: هر وقت روی حل مسئله ای گیر میکنم فورا میروم مستراح. خوب کارم را انجام میدهم و دوباره برمیگردم سر مسئله و آنرا در سه سوت حل میکنم.

از آن تاریخ به بعد٬ جای ما توی توالت بود. میرفتیم نیم ساعت آنجا می‌نشستیم تا بخوبی تخلیه شویم و منافذ مغرمان باز شود و خوب کار کند. البته این کار مشکلاتی هم داشت. مثلا خیلی اتفاق افتاده بود که برادر کوچک‌مان پشت درب توالت منتظر ما می‌ماند و وقتی می‌دید که انتظار بیش از حد فایده‌ای ندارد و ما به این زودی‌ها از آنجا بیرون نمی‌آییم از بالای تراس توی خیابون جیش میکرد و اعتراض همسایه‌ها بالا میگرفت.

مشکل دیگر این بود که توالت‌های ما از همان نوع توالتهای سنتی بود. اشکال این نوع توالتها این بود که طوری درست شده بودند که آدم موقع تخلیه٬ مواد خروجی خودش را می بیند و حواسش پرت می‌شود. گاهی به شکل حلزون در‌می‌آید گاهی به شکل عمامه. گاهی بقایای گوجه فرنگی و حبوبات خورده شده را در آن میتوان دید. همین باعث حواس پرتی آدم میشد و باعث میگردید ذهن آدم نتواند تمرکز داشته باشد و در نتیجه خبری از خلاقیت هم نبود. این است رمز عقب ماندگی ما مشرق زمینان.

ولی حالا شما نگاه کنید به توالت‌های فرنگی.
اولا شما با خیال راحت می‌نشینید روی آن مثل صندلی. نه به زانوهایتان فشار می‌آید و نه به کشاله ران.
ثانیا شما قادر به دید زدن محصولات خود نیستید و این باعث حواس پرتی شما نمی شود. شما براحتی میتوانید روی یک موضوع تمرکز کنید و همه مسئله‌های سخت و مشگل را حل کنید.

دیدگاه‌ها

درود بر خامنه‌ای٬ سلام بر برانداز:

من از آن آدمهایی نیستم که وقتی کسی زمین میخورد٬ چوب شماتت را بردارم و به سر و کله‌اش بزنم و بگویم: دیدی من درست میگفتم؟
ولی می‌بینم بعضی حرفها را باید دقیقا همان موقعی که طرف زمین خورده به او گفت چون ممکن است دوباره بلند شود و همان اشتباه را تکرار کند و مجددا با کله بخورد زمین.
بنابر این به هیچوجه قصد ندارم طرفداران اصلاح طلب را که در یک شبه انتخابات ناعادلانه و ناسالم حذف شدند را سرزنش کنم.

بنظر من٬ انقلاب سال ۵۷ با همه خوبی‌ها و بدیهایش٬ امروز تبدیل به یک نظام خودکامه‌ای شده که هیچ‌گونه گزینه اصلاحات و انعطاف پذیری را برای منتقدین دلسوز باقی نگذاشته و مسیری را انتخاب کرده که جز به سقوط و انهدام٬ به جایی ختم نخواهد شد. چه ما خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید براندازی این نظام یک امر اجتناب ناپذیر است که عواقب خودش را خواهد داشت و دیگر خیلی دیر شده که کسی یا قدرتی بتواند این نظام را از لبه پرتگاه کنار بکشد.

بنظر من٬ از چند سال قبل ٬ ضامن نارنجک این نظام٬ توسط آقای خامنه‌ای کشیده شده و دیر یا زود یک عملیات انتحاری صورت خواهد گرفت که متاسفانه ترکش‌های این انفجار به ملت هم خواهد خورد. ما باید خودمان را برای لحظه انفجار آماده کنیم تا لااقل خسارتها به حداقل برسد.

حرف من از سه چهار سال پیش تاکنون همواره این بوده است که قدم اول اصلاحات واقعی در این کشور این است که با این نظام تغییرناپذیر همراهی و همکاری نکنیم. این قدم اول است نه آخرین قدم.
کسی که حاضر نیست این قدم اول را بردارد٬ قطعا قدمهای بعدی را هم برنخواهد داشت.
در طول تاریخ٬ هر ملتی که خواسته‌است وضعیت خودش را تغییر بدهد از همان قدم اول یعنی همراهی نکردن با نظام استبداد شروع کرده.
مشکل طرفداران اصلاح طلب این است که نمی‌خواهند این قدم اول را بردارند. ما باید با صدای بلند بگوییم ما طرفدار براندازی این نظام مذهبی هستیم و دل‌مان میخواهد مذهب از حکومت جدا باشد. ما نباید از اینکه به ما برانداز بگویند خجالت بکشیم.
راستش را بخواهید من نه تنها افتخار میکنم که برانداز هستم بلکه از هر کس هم در این راه قدم بر می‌دارد حمایت میکنم. خواه چپ باشد خواه راست. خواه نئوکان باشد خواه مشاور کاخ سفید. من با این حرف که پس وطن پرستی‌ات کجا رفته؟ خر نمی شوم. من معنی وطن پرستی را بهتر از همه کسانی که از آخور بیت المال فربه شده‌اند بیشتر می‌فهمم و کشورم را بیشتر از همه آنها با همه ادعاهای پوچ‌شان دوست دارم.

باور کنید برای من مثل روز روشن معلوم است که این نظام رفتنی است و بخاطر همین دیگر اعتقاد ندارم به سیاستهای جاری در کشور گیر بدهم. بیشتر طنزها و نوشته‌هایم رنگ و بوی فرهنگی و اجتماعی دارد تا نق زدن‌های سیاسی.
اگر می‌بینید به نکات مثبت زندگی در کانادا اشاره میکنم٬ قصدم تعریف و تمجید از روی خودباختگی نیست. قصدم توجه به ضرورت تغییرات است که ملت ما استحقاق برخورداری از آنها را دارند.

(7) دیدگاه

چرا اسپانیا میخواهد ۱۰۰۰ مستراح در ایران بسازد؟

بنا به گزارش خبرنگار ما از مادرید٬ اخیرا نخست وزیر اسپانیا شخصا دستور داده تا هرچه سریعتر هزار مستراح عمومی در ایران ساخته شود. ظاهرا این اقدام نخست وزیر اسپانیا در پی وصیت عمه‌جانش است که چندی پیش به رحمت ایزدی رفته و وصیت کرده بعد از مرگش هزار توالت عمومی در جمهوری اسلامی ساخته شود.
برای اطلاع بیشتر از این موضوع به بخشی از وصیت‌نامه سیاسی- الهی آن مرحومه توجه فرمایید:

« به نام آنکه هستی از اوست»
اینجانب مارینا فرزند خوزه دارنده شماره شناسنامه ۲۳۴ موالید صادره از اطراف مادرید در کمال صحت عقلی و روانی وصیت میکنم بعد از مرگم برادرزاده‌ام که نخست وزیر است و تنها وارث من خواهد بود برود متکاهای توی اتاق من را پاره کند و پول‌های پنهان شده را بردارد و آن را صرف یک امر خیر کند. این امر خیر چیزی نیست جز حفظ محیط زیست.

همانطور که میدانید سی سال است در ایران حکومتی سرِ کار آمده که همواره نسبت به پاکیزگی محیط زیست بی اهمیت بوده و در هر نقطه و هر زمان که بخواهد قضای حاجت کند٬ فورا شلوارش را پایین میکشد و گلاب به روی‌تان همانجا تِر میزند . حالا کاری ندارد که آن محل میخواهد اقتصاد مملکت باشد٬ صنعت باشد٬ دین و اعتقادات مردم باشد٬ سیاست خارجی و اعتبار بین‌المللی باشد٬ و غیره. صاف می‌نشیند همانجا و کارش را میکند و وقتی هم کارش تمام شد بلند می‌شود شلوارش را بالا می‌کشد و میگوید: آخیش٬ راحت شدم!
من به تنها وارث‌ام٬ خوزه٬ وصیت میکنم که هرچه پول و دارایی از من بجا ماند را صرف ساخت مستراح در جای جای جمهوری اسلامی بکند تا شاید آن آخوندهای محترم٬ موقع پیچش شکم٬ چشم‌شان به این مستراح‌ها بخورد و کمتر ایجاد آلودگی کنند و بیش از این محیط زیست را خراب‌تر ننمایند.
من با دلی آرام و قلبی مطمئن از میان شما می‌روم ولی ترا بخدا مستراح سازی یادتان نرود. شاید این عمل خیر باعث شادی روح پرفتوح ما گردد.
والسلام علیکم و رحمت الله
سینیوریتا مارینا
عمه‌جان نخست وزیر اسپانیا

(2) دیدگاه

مالیات دادنی است یا گرفتنی؟

یکی دیگر از تفریحات سالم در کانادا پرکردن فرم‌های مالیاتی است که هرساله در ماه آوریل بر هر زن و مرد ساکن کانادا بشرط اینکه به حد بلوغ شرعی رسیده باشد و موهای شرمگاهی آنها روییده باشد واجب میشود.
در این ایام پربرکت٬ مالیات‌گزار مکلف است میزان درآمد و هزینه‌های سال گذشته خود را به دولت اعلام نمایند.
کسانی‌که استطاعت پرکردن فرمهای مالیاتی را ندارند یعنی از دانش حسابداری هیچی حالی‌شون نیست میتوانند یک حسابدار خبره اجیر کنند تا او٬ به نیابت از آنان به این امر خیر و خداپسندانه اقدام نماید.
واما اشاره به یک نکته مهم ضروری است و آن اینکه مبادا خیال کنید سیستم مالیاتی کانادا هم شبیه دستگاه عریض و طویل مالیاتی جمهوری اسلامی است. اینجا همه‌ چیز بر مبنای عدالت است و مقررات.
اینکه بروید و مثلا دَمِ آبدارچی اداره مالیاتی را ببینید و یا اینکه از پیشنماز مسجد محل‌تان یک توصیه نامه‌ای برای ممیز حوزه مالیاتی ببرید تا میزان بدهی شما به دولت نصف شود٬ مال ایران است نه اینجا.
هیچوقت در اینجا سعی نکنید اسم و آدرس کارمندان اداره مالیاتی را پیدا کنید تا برای آنها یک دبه ماست یا عسل بفرستید. والله بالله این کارها هیچ فایده‌ای نداره.
خوبی این سیستم همان است که شما اصلا با هیچ کارمند و آبدارچی و معاون و رئیسی مواجه نمی‌شوی. کارهای شما بصورت آنلاین انجام میشود و اگر دیگه خیلی دهاتی باشید بصورت پست سفارشی.
نکته بعدی که یک مالیات‌گزار کانادایی باید بداند آن است که در گزارش مالیاتی شما نیازی به دروغ گفتن و اطلاعات غلط به دولت ندارید. به چهار دلیل:

اول اینکه دولت به کمک امدادهای غیبی از همه فعالیتهای اقتصادی شما که بصورت رسمی و قانونی صورت بگیرد بطور اتوماتیک مطلع میشود. یعنی سیستم را طوری درست کرده‌اند که هیچ فعالیت درآمدزایی که بصورت رسمی و قانونی انجام میشود مخفی نماند. بنابر این دروغ گفتن در اینجا سنگ روی یخ شدن است.

دوم اینکه اصولا داشتن یک ترازنامه مالیاتی خوب٬ یک سند اعتباری است برای شما. فرض کنید میخواهید دعوتنامه ای برای اقوام تان بفرستید و یا فرض کنید میخواهید خانه‌ای بخرید و یا برای توسعه کسب و کارتان مجبور به گرفتن وام بانکی می شوید٬ اولین مدرکی که از شما میخواهند این است که برگه مالیاتی سال قبل خود را به آنها نشان دهید. بنابر این کسی که مالیات میدهد اعتبار هم میگیرد. (توی ایران که بودیم٬ کارمند بیچاره مالیات میداد٬ اعتبارش را آقازاده‌ها و اصحاب ریش و چفیه میگرفتند)

سوم اینکه اصلا چرا دروغ بگوییم؟ مگر خریم؟ بسیاری از مردم کانادا که درآمد سالیانه‌شان کمتر از یک حد معینی است٬ هرساله با پرکردن فرم‌های مالیاتی نه تنها از دادن مالیات معاف میشوند بلکه مبلغی را نیز بلافاصله دریافت میکنند. من خودم دو سه سال اول زندگی در اینجا مالیات ندادم بلکه مالیات گرفتم. اگر شما مثلا یکسال درآمد زیادی داشته باشید مالیات میدهید و اگر یکسال درآمد نداشته باشید و یا ضرر کنید٬ مالیات دریافت میکنید. به همین سادگی و روشنی.

چهارم اینکه…. یادم رفت. اصلا دلیل چهارم نمیخواد. شما همان سه تا را یاد بگیرید بسه.

دیدگاه‌ها

15

یادش بخیر٬ زمانی که رئیس ناسا بودم:

توی ایران که بودم٬ مرتب از اطرافیان می شنیدم افرادی که به خارج رفته اند همگی شغل خوب پیدا کرده٬ اند و پول خوبی میگیرند و حسابی وضع زندگی‌ شان توپ توپ شده.
شنیده بودم که همه دانشمندان و متخصصین ایرانی جذب مراکز تحقیقاتی مهم امریکا میشوند. اصلا همین تکنولوژی و پیشرفت خارجی‌ها را که می بینید همه بخاطر جذب جوانان ایرانی است و اگر ایرانی‌ها یک روز قهر کنند و سر کار نروند٬ همه سفینه های فضایی از مدار خارج میشوند و به زمین سقوط میکنند.
خلاصه درد سرتان ندهم با خودم گفتم ما هم که خودمان سرتا پا نبوغ هستیم و خلاقیت و هوش و ذکاوت از سر و رویمان می باردبهتر است بیاییم خارج و جذب مراکز تحقیقاتی مهم دنیا شویم. هرچی باشد چند کلاس درست خوانده‌ایم و مدرکی داریم. حتما بمحض اینکه از هواپیما پیاده شویم٬ یا مدیر کارخانه مرسدس بنز آلمان میشویم و یا رئیس سازمان فضانوردی امریکا(ناسا).
خلاصه با این هدف و انگیزه به خارج آمدیم.
خوشبختانه توی هواپیمایی که به مقصد تورنتو پرواز میکرد با یک هموطن عزیزی آشنا شدم که از سالیان قبل مقیم کانادا شده بود و اطلاعات خوبی در باره زندگی و کاریابی در خارج داشت.
موقع خداحافظی از او پرسیدم که آیا میداند آدرس ناسا کجاست؟ میخواهم بروم آنجا کار کنم
آن هموطن عزیز لبخندی زد و گفت من خودم هم توی ناسا کار میکنم و اگر بخواهی تو را هم معرفی میکنم.
با صمیمیت از او تشکر کردم و آدرس را گرفتم و از هم جدا شدیم وهریک بسمت محل اقامت خود رفتیم
حالا مگر من خوابم می برد؟
همه شب بیدار بودم و به کار در ناسا و درآمد هنگفت و زندگی مجلل و خانم های موطلایی و غیره فکر میکردم.
صبح زود سر و صورت را صفا دادم و یکدست کت شلوار شیک پوشیدم و کراوات و عینک هم زدم و یک کیف سامسونیت هم دستم گرفتم و از هتل بیرون آمدم.
یک تاکسی گرفتم و از راننده خواستم مرا به آن آدرس ببرد.
توی راه هرچقدر راننده سعی کرد که با من سر صحبت را باز کند و گپی بزند فایده ای نداشت چون من مثل یک سناتور عقب تاکسی لم داده بودم و با خود فکر میکردم: من از امروز آدم مهمی شده ام و توی ناسا کار خواهم کرد. درست نیست با یک آدم معمولی دردل کنم و یا با او همراهی کنم. بالاخره باید از همین حالا ژست گرفتن را یاد بگیرم.
وقتی که به مقصد رسیدم چهل دلار کرایه تاکسی را دادم و یک بیست دلاری دیگر هم مثل شاهزاده های عربستان به او انعام دادم که حسابی کف کرد.
تاکسی که حرکت کرد هرچه گشتم جایی و یا ساختمانی که شبیه ناسا و یا یک مرکز تحقیقاتی باشد را نتوانستم پیدا کنم
از چند عابر و رهگذر پرسیدم آیا شما میدانید ناسا کجاست؟
آنها با تعجب میگفتند ناسا که اینجا نیست. ناسا توی امریکاست.
توی همین گیر و دار بودم که سر و کله همان هموطن عزیز از دور پیدا شد که با دست اشاره میکرد بیا اینجا.
جلو رفتم دیدم جلوی یک مغازه پیتزا فروشی ایستاده و مثل یک شاطر نانوایی پیشبندی سفید به خودش بسته و یک کلاه مخصوص آشپزها هم سرش گذاشته.
با خودم گفتم لابد این آقا توی ناسا آشپز است ولی مرا برای مدیریت ناسا به مسولین خودش معرفی کرده. سلام و احوالپپرسی کردیم و وارد پیتزا فروشی مذکور شدیم.
قبل از اینکه به خود بیایم مرا به قسمت عقبی مغازه هدایت کردند و از من خواستند برای شروع کار فعلا این سیب زمینی ها را پوست بکنم.
حالا منو میگی؟ با خودم فکر میکردم همه این کارها برای امتحان کردن متقاضیان کاردر ناسا است. با خودم میگفتم حق هم دارند باید متقاضیان ورود به چنین مرکز مهم تحقیقاتی را آزمایش کنند. لابد میخواهند ببینند طرف نق نقو است یا تابع دستورات سازمان. کسی که حاضر نشود دستورات مافوقش را گوش کند فردا تکلیف پرتاب کردن سفینه های فضایی چه میشود؟
خلاصه دردسرتان ندهم سیب زمینی تمام شد گوجه فرنگی آوردند. نشستم همه گوجه ها را با دقت برایشان قاچ کردم.
گوجه هم تمام شد فلفل سبز آوردند. آن تمام شد قارچ خرد کردم. قارچ تمام شد یک گونی پیاز آوردند. الحق این یکی کار خیلی سختی بود. در عمرم موقع خرد کردن پیاز اینقدر آبغوره درنیاورده بودم. حسابی اشک از چشم هایم شر و شر سرازیر شده بود ولی با خودم میگفتم:
گنج خواهی در طلب رنجی ببر
تو اگر میخواهی رِس ناسا بشوی باید از این همه امتحانات سخت سربلند بیرون بیایی.
خلاصه با هر بدبختی بود آنروز تمام شد و ما با چشمانی باد کرده و کت و شلواری که مزین به لکه های گوجه فرنگی بود محل کار را ترک کردم و برای استراحت به هتل برگشتم
شب که شد به ایران زنگ زدم. ننه ام پرسید:
الهی ننه قربونت بره اونجا گرسنه نمونی؟
گفتم: نه نگران نباش اینجا همه چیز هست . همین امروز توی ناسا مشغول کار شده ام و بزودی پولدار میشم
ننه پرسید: ناسا دیگه چیه؟
گفتم: همون جایی که آپولو و موشک میفرستند کره ماه
ننه گفت: الهی قربونت برم. مواظب خودت باش. تو خودت یک وقت سوار اون موشکها نشی. تو بشین پشت میز و از همون توی دفترت به اون خارجی ها دستور بده اونا برند کره ماه.

(2) دیدگاه

14

اولین نوآوری در سال جدید به ثبت رسید:

مژده٬ مژده
دستگاه خوشبو کننده باد معده برای اولین بار ساخته شد.

در راستای فرمایشات نوروزی مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه امسال باید سال ابتکار و شکوفایی و نوآوری باشد و همه آحاد ملت از زن و مرد٬ پیر و جوان٬ باسواد و بیسواد موظفند در طول سال جاری لااقل یکی دو مورد ابتکار و نوآوری داشته باشند٬ اینجانب باکمال افتخار اولین نوآوری و ابتکار خویش را به پیشگاه مقدس مقام عظمای ولایت تقدیم میدارم.

همانطور که میدانید فرمول شیمیایی باد معده از چهار اتم هیدروژن و یک اتم کربن تشکیل شده که به آن گاز متان میگویند و خیلی بدبو است و حال آدم از آن بهم میخورد. البته این گاز مشتعل شونده است که دانشمندان هسته‌ای ما میتوانند از آن برای سوخت موشکهای دوربرد استفاده کنند که فعلا به بحث ما مربوط نمی‌شود.

این گاز به دو دسته عمده تقسیم میشود: بدون صدا و با صدای مهیب
خوشبختانه دستگاهی که من آنرا نوآوری کرده‌ام را میتوان برای هردو نوع آن استفاده کرد.
این دستگاه از چند قسمت تشکیل شده:
یک عدد بلوتوث که در مناقذ تحتانی نصب میگردد. این قطعه مخصوصا برای کسانی مفیدتر است که بادمعده‌شان با صدای مهیب همراه است و آبرویشان را می برد. به هنگاه وقوع صدای مربوطه٬ بلوتوث بطوراتوماتیک به کار می‌افتد و سیگنالی را به یک دستگاه سر و صدا کننده دیگر مخابره میکند. مثلا بلوتوث میتواند یک ضبط صوت را روشن کند و یا صدای بوق ماشین شما را بکار اندازد تا صدای اولیه تحت الشعاع صدای دومی قرار گیرد.
خب این از حل مشگل صدا.
و اما با بوی بد آن چکار کنیم؟

این هم ساده است. یک شیشه اودکلن بردارید و به سرش یک سنسور گاز متان متصل کنید و بوسیله دو تا سیم از یک باتری قلمی به آن برق برسانید. حالا همه تشکیلات را توی شورت‌تان با احتیاط تعبیه کنید. مواظب باشید باطری قلمی به جایی فرو نرود و گم شود.
طرز کار دستگاه به این شکل است که به محض خروج گاز متان٬ سنسور وجود آنرا تشخیص میدهد و با استفاده از فشار خروجی گاز متصاعد شده٬ نیرویی به سر شیشه اودکلن وارد میکند که فییییییششششش٬ اوکلن از شیشه بیرون می‌آید و در نتیجه به مشام اطرافیان بوی خوب میرسد. هرچه فشار خروجی گاز معده بیشتر باشد نیروی وارده به سر شیشه اودکلن هم بزرگتر خواهد بود و هوای مطبوع تری را ایجاد میکند.
این بود ابتکار و نوآوری ما

(8) دیدگاه

« داده های پیشین